آداب اعتكاف
علاوه بر واجبات و محرمات اعتكاف، كه در بخش احكام اعتكاف گذشت، يك سلسله مستحبات وجود دارد كه از آن به آداب اعتكاف تعبير مى شود، و به صورت پراكنده در روايات اسلامى مطرح شده است. از جمله در روايت زير به نقل از حضرت على(عليه السلام) مى خوانيم:
«يلزم المعتكف المسجد و يلزم ذكر الله و تلاوة القرآن و الصلاة و لا يتحدث باحاديث الدنيا و لا ينشد الشعر و لا يبيع و لا يشترى و لا يحضر جنازة و لا يعود مريضاً و لا يدخل بيتاً و لايخلو مع امرأة و لا يتكلم برفث و لايمارى احداً و ما كفّ من الكلام مع الناس فهو خير له; بر معتكف لازم است در مسجد اعتكاف ببندد، و همواره به ياد خدا باشد، و تلاوت قرآن كند، و نماز بجاى آورد، و در مورد امور دنيا سخن نگويد، و شعر نخواند، و خريد و فروش ننمايد، و در تشييع جنازه اى حاضر نشود، و از بيمارى عيادت نكند، و از مسجد خارج نشود، و داخل خانه اى نگردد، و با غير همجنس خلوت نكند، و در مورد مسائل جنسى سخن نگويد، و با كسى مراء و جدال نكند. و هر چقدر از سخن گفتن با مردم اجتناب ورزد براى او بهتر است».(1)
از پانزده مطلبى كه نسبت به آن سفارش شده، يا از انجام آن نهى گشته، برخى واجب، برخى حرام، و برخى جزء آداب اعتكاف شمرده مى شود.
حضور در مسجد، پرداختن به ذكر خدا بطور اجمالى، و مانند آن از واجبات، خريد و فروش و جدال و مانند آن از محرّمات، خواندن شعر، ترك سخن در مورد دنيا، تلاوت قرآن و مانند آن، از آداب اعتكاف مى باشد.
البتّه آداب اعتكاف منحصر در آنچه در حديث بالا آمده نيست. فقها تعليم و تعلّم و تلاوت قرآن را مهمتر از نماز مستحبّى شمرده اند.(2)
و برخى معتقدند كه بهتر از همه دعا همراه با حضور قلب است. دعايى كه از نهاد انسان برخيزد و آدمى را به خداوند نزديكتر كند، چرا كه دعا مخّ (چكيده) عبادات است.(3)
و اگر بخواهيم آداب اعتكاف را در يك جمله كوتاه خلاصه كنيم، جمله اى مناسبتر و رساتر از فرمايش رسول خدا(صلى الله عليه وآله)خطاب به ابوذر نمى يابيم. آنجا كه فرمود:
«يا اباذر! كل جلوس فى المسجد لغو الا ثلاث، قرائة مصحف، او ذكر الله او سائل عن علم; هرگونه نشست و توقّفى در مسجد لغو و بيهوده است، مگر اينكه اشتغال به قرائت قرآن داشته باشد، يا مشغول ذكر و ياد خدا باشد، و يا به مسائل علمى بپردازد».(4)
خلاصه اينكه از هركارى كه معتكف را از ذكر و ياد خدا غافل كند اجتناب ورزد، و نسبت به هر عمل و گفتارى كه او را به خداوند نزديكتر نمايد، اهتمام ورزد.

________________________________________
1 . دعائم الاسلام، ج 1، ص 206. بخشى از روايت فوق در مستدرك الوسائل، ج 7، ص 567 نيز آمده است.
2 . سلسلة الينابيع الفقهيه، ج 29، ص 169 .
3 . سلسلة الينابيع، ج 29، ص 194 .
4 . مكارم الاخلاق، ص 467 .


آثار اعتكاف
اعتكاف آثار و نتايج فراوانى دارد كه به برخى از آنها در روايات اشاره شده، و برخى ديگر در حالات بزرگان و علما كه به اين ضيافت الهى بار يافته اند آمده، و دسته سوم از مجموعه دستورات و شرايط و آداب اعتكاف استفاده مى شود، آنچه را معتكفان با تجربه به آن دسته يافته اند نيز بخش چهارم ثمرات اعتكاف است. به نمونه هايى از آنچه در بالا آمد توجّه فرماييد.
الف) غفران گناهان گذشته
پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) كه از ابتداى تشريع اعتكاف تا پايان زندگى، همواره بر اين عبادت ارزشمند مواظبت مى كرد، فرمودند:
«من اعتكف ايماناً و احتساباً غفر له ما تقدّم من ذنبه; هر كس از روى ايمان و باور قلبى، و براى تحصيل رضايت پروردگارش، معتكف شود، تمام گناهان گذشته اش بخشيده مى شود».(1)
چه معامله پرسودى كه انسان تمام گناهان پيشين را با سه روز اعتكاف شستشو دهد.(2)

________________________________________
1 . كنزالعمّال، ج 8، ح 24006 .
2 . عطاى خراسانى طبق آنچه در كتاب بدايع الصنايع، صفحه 82 آمده، معتقد است: مثل معتكف، مثل شخصى است كه خود را در محضر خداوند متعال قرار داده و مى گويد: «تا مرا نيامرزى اينجا را ترك نمى كنم!».

ب) تضمين آينده
اعتكاف نه تنها دامن انسان را از گناهان و خطاهاى گذشته پاك مى كند، بلكه در معتكف ايمنى خاصّى ايجاد نموده، و او را نسبت به آينده نيز بيمه مى كند. به روايت زير كه از حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) نقل شده، توجّه كنيد:
«مَنِ اعْتَكَفَ يَوْماً ابْتِغاءَ وَجْهِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النّارِ ثَلاثَةَ خَنادِقَ اَبْعَدَ مِمّا بَيْنَ الْخافِقَيْنِ; هر كس به منظور كسب رضايت پروردگار، يك بار معتكف شود، خداوند بين او و آتش جهنم سه خندق و حفره بزرگ ايجاد مى كند، كه فاصله هر يك تا ديگرى بيش از مسافت بين مشرق و مغرب است».(1)

________________________________________
1 . كنزالعمّال، ج 8، ح 24009 .
ج) زيارت امام عصر(عجّل الله تعالى فرجه الشريف)
حبيب بن محمد الصنعانى مى گويد: خدمت على بن ابراهيم اهوازى رسيدم، و از او در مورد آل محمد پرسيدم. على بن ابراهيم گفت: برادر! از مسأله مهمّى سؤال كردى. من بيست بار به حج مشرّف شدم، و در تمام سفرها مشتاق ديدار آن حضرت بودم، ولى توفيق حاصل نشد. تا اينكه يك شب كه در منزل خوابيده بودم، شخصى را در خواب ديدم كه مى گويد: اى على بن ابراهيم! «خداوند به من اجازه انجام حج داده است!» آن شب متوجّه معناى اين سخن نشدم، و درباره اين مطلب فكر مى كردم، و منتظر فرا رسيدن موسم حج بودم. هنگامى كه زمان حج فرا رسيد مقدّمات سفر را مهيّا نموده، و به سمت مدينه حركت كردم. هنگامى كه داخل مدينه شدم از آل محمد(عليه السلام) پرس و جو كردم. امّا هيچ اثرى از آن حضرت نيافتم، و هيچ خبرى در موردش نشنيدم. دائماً در فكر و انديشه در مورد امورات خودم بودم، تا اينكه از مدينه خارج شده، و به سمت مكّه حركت كردم. در مسير راه وارد جحفه شده، (و احرام بستم) و يك روز آنجا ماندم. سپس به سمت غدير خم حركت كردم. در مسجد منطقه غدير نماز بجاى آوردم، و پيشانى را بر خاك ساييدم، و در دعا و ابتهال كوشيدم، سپس به سمت مكّه حركت كردم و در مكّه معتكف شده، و به عبادت و طواف مشغول شدم. تا اينكه يك شب به هنگام طواف جوان خوش چهره و خوش بويى كه برگرد خانه خدا طواف مى كرد توجّه مرا به خود جلب كرد، در كنارش ايستادم و به طواف ادامه دادم، به گونه اى كه بدنم به بدنش برخورد كرد. پرسيد: اهل كجايى؟ عرض كردم: اهل عراق هستم. فرمود: كدام عراق؟ عرض كردم: اهواز. فرمود: آيا ابن الخضيب را مى شناسى؟ عرض كردم: بله! خدا رحمتش كند كه دعوت حق را لبيك گفت. فرمود: خداوند رحمتش كند... آيا على بن ابراهيم مهزيار را مى شناسى؟ عرض كردم: خودم هستم. فرمود: اى ابوالحسن خداوند تو را حفظ كند. علامت و نشانه اى كه بين تو و پدرم محمّد الحسن بن على(عليه السلام) بود چه شد؟ عرض كردم: همراه من است. سپس آن را از جيب خود خارج كرده به ايشان نشان دادم. هنگامى كه آن را ديد جلوى اشك چشمانش را نگرفت، و شروع به گريه كرد، به گونه اى كه لباسش از اشكش خيس شد. سپس فرمود: بسوى قافله ات بازگرد، و منتظر باش تا شب شود، سپس از تاريكى شب استفاده كن و در فلان مكان به ملاقات ما بيا...».(1)
آرى! در سايه اعتكاف ممكن است انسان به زيارت امام و رهبر خويش حضرت حجة بن الحسن العسكرى(عليه السلام) نائل شود.

________________________________________
1 . بحارالانوار، ج 52، ص 9 .
د) عنايات خاصّه
در كتاب انوارالنّعمانيّه مرحوم سيّد نعمت الله جزائرى آمده است: آن عالم بزرگوار در سالهاى قحطى و خشكسالى موادّ غذايى موجود در منزل را بين فقرا تقسيم مى كرد، و براى خود و خانواده اش يك سهم همچون سايرين نگه مى داشت. يك سال كه اين كار را كرد مورد خشم و غضب همسرش قرار گرفت. خانمش گفت: در چنين سال سختى فرزندانمان را رها كرده، و به مردم رسيدگى مى كنى؟ سيّد چيزى نگفت، و براى اعتكاف به مسجد كوفه رفت. روز دوم اعتكاف سيّد، مردى به همراه چندين چهارپا كه موادّ غذايى مختلفى بار داشتند، به در خانه سيد رفته و موادّ غذايى را در آنجا تخليه كرد، و گفت: اين مواد غذايى را صاحب خانه فرستاده، و او اكنون در مسجد كوفه معتكف است. هنگامى كه اعتكاف سيّد پايان پذيرفت و به منزل بازگشت، همسرش به وى گفت: موادّ غذايى كه همراه آن اعرابى فرستاده بودى، غذاى خوبى بود. سيّد شكر نعمت پروردگار را بجا آورد، در حالى كه از ارسال موادّ غذايى بى خبر بود!(1)
________________________________________
1 . خاتمة المستدرك، ج 2، ص 87 .
هـ ) ثمرات ديگر اعتكاف
محيط خلوت و به دور از تعلّقات دنيوى كه در آن چند روز براى عبادت و پرستش بدست مى آيد، مخصوصاً كه اين توفيق در خانه خدا و مسجد جامع شهر حاصل مى شود، و فرصت مناسبى كه براى تفكّر و انديشه در عمر گذشته انسان حاصل مى گردد تا در سايه تفكّر از تكرار اشتباهات جلوگيرى كند و عوامل موفقيّتها را تقويت نمايد، و نشستن پاى درد دل ديگر مؤمنين، و فكرى براى حلّ مشكلات و معضلات آنان، و به تبع آن توجّه به نعمتهاى فراوانى كه خداوند به وى ارزانى داشته، و «تقويت اراده» و تمرين «مبارزه با نفس» كه مدّت اعتكاف چيزهاى حلالى را برخود حرام كرده و از آنها استفاده ننموده، و مانند آن، از ديگر ثمرات اعتكاف است كه براى رعايت اختصار از شرح و تفصيل آن چشم پوشى كرديم.
كمال اعتكاف
اوج قلّه اعتكاف آن است كه عقل و قلب و اعضا و جوارح را، فقط به سمت اعمال صالح هدايت كند، و آنها را تنها به درگاه خداوند متعال رهنمون باشد، و اراده اش را مقدّس و نفس سركش را با قيد وبندهايى مراقبت نمايد، و كارهايى كه روزه دار را به كمال صيام مى رساند بجا آورد، بلكه اضافه بر آنچه شخصى روزه دارد احتياط و مراعات مى كند، مراعات نمايد. نسبت به آنچه باعث اقبال روح وجان آدمى به خداوند مى شود ملتزم باشد، و آنچه او را از خداوند دور مى كند، ترك كند.
بنابراين، هر زمان معتكف در قلب و عقلش تعلّق خاطرى به غير خدا پيدا كند، يا يكى از اعضا و جوارح خود را در مسير رضايت غير خدا بكار گيرد، به همان نسبت از اوج قلّه معرفت سقوط نموده، و اعتكافش را فاسد و بى ارزش كرده است.(1)

________________________________________
1 . بحارالانوار، ج 95، ص 150 .

فلسفه اعتكاف
از آنجا كه مصلحت قلب و روح انسان، و استقامت او در طى مسير سير و سلوك الى الله متوقّف بر اين است كه رو به سوى خدا كند، و جمع آورى پراكندگيهاى توجّهات قلبى تنها در سايه روى آوردن به پروردگار امكان پذير است، و زياده روى در خوردن و آشاميدن و آميختن با مردم، و سخن گفتن و خوابيدن از چيزهايى است كه باعث پراكندگى توجّهات قلبى مى گردد، و انسان را به هر وادى مى كشاند، و از سير الى الله باز مى دارد، يا حركتش را در اين مسير كُند مى كند، يا او را متوقّف مى سازد، لهذا رحمت پروردگار متعال اقتضا كرده كه با تشريع روزه مانع زياده روى آنها در خوردن و آشاميدن شود، و قلب و روح آنان را از شهوات مانع سير الى الله خالى كند، و البتّه روزه را به مقدارى واجب كرده كه به مصلحت انسان است، و منافع او را در دنيا و آخرت تأمين مى كند، و مانع مصالح حال و آينده او نمى شود، و ضررى به وىنمى رساند. و براى پيشگيرى از زياده روى در اختلاط با مردم اعتكاف را تشريع نمود، اعتكافى كه روح و هدف آن توقّف و توجّه قلب بسوى خداوند متعال، و نجات آن از پراكندگيها و خلوت با خدا و انقطاع از مردم و اشتغال به پروردگار متعال است، تا اينكه همّ و غم قلب و روح معتكف ذكر و ياد و حبّ و توجّه به خداوند باشد، و توجّه به خالق جايگزين انس با مخلوق شود، و سراسر ذهن و فكر او را توجّه به جلب رضايت پروردگار فرا گيرد، تا در نتيجه براى وحشت قبر، كه هيچ انيس و ياورى جز خداوند متعال نخواهد داشت، آماده شود، و جز به ديدار خداوند خوشحال نشود، كه فلسفه اصلى و مهم اعتكاف همين مطلب است. و براى جلوگيرى از زياده روى در گفتار، به مؤمنين دستور داده شد كه زبان را از هر سخنى كه براى آخرت آنها سودى ندارد نگه دارند.
و به منظور پيشگيرى از افراط در خواب، تهجّد نيمه شب و نماز شب، و راز و نياز شبانه را وضع كرد.
بى شك اگر كسى در اين چهار مورد خود را كنترل كند و از افراط و تفريط بپرهيزد، راه سير و سلوك را به خوبى طى خواهد كرد، كه ارباب رياضات شرعيّه و رهپويان سير الى الله بر اين اركان چهارگانه مواظبت مى كنند.(1)
________________________________________
1 . تفسير القاسمى، ج 3، ص 462 .
اعتكاف آرى! انزوا هرگز
سؤال: طبق آنچه در بالا گذشت يكى از اهداف و فلسفه هاى اعتكاف دورى گزيدن از مردم، و توجّه به خداست. در حالى كه اسلام رهبانيّت مسيحيان كه چيزى شبيه اعتكاف است را نفى كرده است. همانگونه كه در آيه 27 سوره حديد صريحاً رهبانيت مسيحيان بدعتى شمرده شده كه خداوند آن را امضا نكرده است.
و در روايات متعدّد نيز پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) آن را نهى فرمودند. كه مى توانيد روايات مذكور را در ميزان الحكمه، جلد چهارم، حرف الراء، واژه رهبانيّه مطالعه فرماييد.
خلاصه اينكه چرا اعتكاف ستوده شده، و رهبانيّت مسيحيان تقبيح گشته، در حالى كه مشابه يكديگرند؟
پاسخ: اوّلا: طبق برخى از تفاسير، خداوند متعال رهبانيّت در آيين مسيح را نفى نكرده است، چرا كه رهبانيّت هر چند جزء آيين مسيح نبود، بلكه پيروانش آن را ابلاغ كردند، ولى در آغاز چهره معتدل و ملايمى داشت، امّا بعداً به انحراف گراييد و سر از مفاسد بسيارى درآورد. و تعبير به «فمارعوها حق رعايتها» در آيه 27 سوره حديد دليل بر آن است كه اگر حق آن ادا مى شد سنّت خوبى بود. و تعبير آيه 82 سوره مائده كه از «رهبانها» و «عالمان» مسيحيان راستين با نظر موافق و مثبت ياد مى كند نيز شاهد اين مدّعاست. شرح بيشتر در اين زمينه را در تفسير نمونه، جلد 23 ذيل آيه 27 سوره حديد مطالعه فرماييد.
ثانياً: تفاوت بين رهبانيّت و اعتكاف فراوان است، كه نمونه بارز آن بودن در مسجد جامع شهر و در ميان ساير معتكفان مسلمان از شرايط اصلى اعتكاف است، در حالى كه قوام رهبانيّت به انزوا و گوشه گيرى و دور بودن از مردم است.
بنابراين قياس رهبانيّت به اعتكاف قياس نادرستى است.
در پايان از خداوند بزرگ مى خواهيم كه روز به روز بر معرفت و آگاهى ما نسبت به معارف اسلامى بيفزايد، و توفيق عبادت و اطاعت هر چه بيشتر، مخصوصاً اعتكاف، به همگان عنايت فرمايد.