اعتکاف در ادب فارسي

در شعر فارسي که متأثر از عرفان اسلامي است، مفاهيم قرآني و روايي از جايگاه رفيعي برخوردارند. شعرا با به کارگيري قالبهاي مختلف و سبکهاي متفاوت و الفاظ متداول در مباحث عرفاني، اين مفاهيم را به طالبان آن عرضه مي کنند. اما مفهوم اعتکاف، با توجه به اينکه تنها يک عمل عبادي معمولي نيست؛ بلکه يک مرحله از مراحل سير و سلوک عرفاني است. جايگاه ويژه اي در شعر عرفاني به خود اختصاص داده، هرچند شعرا از واژه اعتکاف، معتکف و عاکف کمتر استفاده کرده و به جاي آن واژه خلوت را به خدمت گرفته اند.



خلوت در کلام امام(ره)

در حلقه درويش نديديم صفائي
در صومعه از او نشنيديم ندايي
 در مدرسه از دوست نخوانديم کتابي
در مأذنه از يار نديديم صدايي
 در جمع کتب هيچ حجابي ندريديم
در درس صحف، راه نبرديم به جايي
در بتکده، عمري به بطالت گذرانديم
در جمع حريفان، نه دوايي و نه دائي
در جرگه عشاق روم بلکه بيابم
از گلشن دلدار، نسيمي ردپايي
اين ما و مني جمله ز عقل است و عقالست
در خلوت مستان نه مني هست و نه مايي
حضرت امام (ره)



خلعت اعتکاف

به تن نما، برادرم، خلعت اعتکاف را
 رسان به کام خويشتن لذت اعتکاف را
سه پنج روز زندگي، به راه و رسم بندگي
به پا نما، برادرم، همت اعتکاف را
اگر که مفت ميخرند؛ دراين زمانه عمر را
بيا بخر براي خود، عزت اعتکاف را
اگر ضعيف گشته ايي بزير بار زندگي
 رسان بجان خويشتن، قدرت اعتکاف را
 زدود و داد در گذر، به حال خود نما نظر
 گُزين در اين ميانه تو خلوت اعتکاف را
 تشرف است بي گمان، اجازه اي است درميان
اگر دهند دست من قسمت اعتکاف را
احمد درويش گفتار


حلقه عشاق

عقده دل وانما ماه رجب مي رسد
هلهله کن عاکفا ماه طرب مي رسد
حلقه عشاق را کعبه دل آمده
کعبه عشاق را عاشق رب مي رسد
حيدر کرار بين، صاحب شمشمير دين
روح زمان و زمين، شاه عرب مي رسد
معتکفا هو بگو، زين همه نيکو بگو
 حيد کرار روز، زاهد شب مي رسد
چهره ز غم بر کنيد، لب به سخن وا کنيد
 از دل اين قبله گه، مردِ ادب مي رسد
 رو سوي بطحا نما، چشم دلت را گشا
 منبر و محراب را، مرد خُطَب مي رسد